زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیهالسلام
عمو ببین به چه حالی رسیدهام اینجا ز خـیـمـهگـاه به سویت دویدهام اینجا تـمـام عـمـر کـم من نثار یک نفـست نـفـس نـفـس زدهام تا رسـیـدهام اینجا اگرچه کـودکـم اما مـعـیـن تو هـسـتم نـوای بیکـسیات را شـنـیـدهام اینجا غـریبی تو به آتش کـشـیـده جان مرا اگـر که آه ز سـیـنـه کـشـیـدهام ایـنجا چه قابلیست که افتد به پای تو دستم که دل به راه تو از جان بریدهام اینجا برای دیدن بـابـا دلـم بسی تنگ است به خواب وصل، پدر را چو دیدهام اینجا ز تـیـر حرمله پـرپر زدم، ولی شادم که روی دامـن تـو آرمـیـدهام ایـنـجـا نمیکـنم دگر احساس تـشـنگی، زیرا ز شهد جـام شهـادت چـشـیـدهام اینجا نوشت کلک «وفایی» که با شهادت خود حــمــاســۀ دگـری آفــریـدهام ایـنـجـا |